سه اصل اعتقادی بنیادی ما :
1 ) تنها مفسر کتاب خدا خداست و بس :
یعنی تنها روش تفسیری معصومانه قرآن رابا قرآن فهمیدن(قران به قران) است. ( اهل بیت مفسر قران نیستند بلکه مستفسرند و ما نیز مستفسریم)
2 ) عدم تعدد وحی: باتوجه به آیه 27 کهف و آیات دیگر به این معنا که مقطعات( الم المر و ..... )و بطون آیات سنت پیامبر اسلام است (بنا بر این اصل تمامی جزییات احکام اسلام برای نمونه کمیت وکیفیت خواندن نماز گرفتن روزه و انجام حج و...در قرآن آمده است اما است که غیر دال است همچون مقطعات و بطون آیات)
۳ ) قابل فهم بودن قرآن و روشن بیانیش با توجه به آیات کثیری از قرآن : عدم گمانی ظنی یا وهمی بودن دلالت آیات ./محکم و قطعی الدلاله بودن کل قرآن(البته بجز مقطعات که برای ما دال نیستند) ظواهرو ظوابط آیات هم پس از تفسیر با آیات دیگر فهم و معنایی مشخص و معین پیدا میکنند.
دو اعتراف و تاسف بزرگ فاعتبرو یا اولی الابصار!!! | |
اعتراف اول- آیت الله روح الله خمینی رهبر انقلاب سیاسی ایران:![]() ... اینجانب از روی جد، نه تعارف معمولی میگویم: از عمر بر باد رفته خود ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() مع الاسف به دست دشمنان توطئه گر و دوستان جاهل ![]() اعتراف دوم-علامه طبابایی((ره)): ![]() ((علوم حوزوی ![]() ![]() ![]() ![]() |
علم اصول در ترازوی نقد | |
تذکر: مطالبی که در این مقاله از نظر خوانندگان می گذرد مصاحبه ای است که چندی پیش از سوی معاونت پژوهشی مرکز مدیریت حوزه علمیه قم صورت گرفته که در کتاب «جایگاه شناسی علم اصول ،ج1» به چاپ رسیده است. اشاره : آیت الله محمّد صادقی تهرانی از استادان حوزه علمیه قم هستند . با ایشان درباره برخی دیدگاههای رایج در علم اصول به گفت و گو پرداختیم . از دیدگاه ایشان علم اصول به شدت دچار تورّم است و برای فهم احکام دین به کار نمی آید . وی بر این باور است که این علم در شمار علوم اسلامی نیست ، همانگونه که علم منطق و کلام و فلسفه رایج، اسلامی نیستند . در عین حال می پذیرند که برای فهم قرآن و سنت ،آدمیان نیازمندِ پاره ای قواعد و اصول هستند ، اما این قواعد و اصول را هم باید با معیار کتاب خدای متعال سنجید و بر آن اساس مُهر قبولی بر آنها زد یا آنها را نپذیرفت . o پیش تر از حضور و پاسخ های شما تشکر می کنیم .برخی اصول را متهم به تورّم می کنند و به همین دلیل بر تورّم زدایی از آن اصرار دارند . لطفاً بفرمایید تعریف حضرتعالی از تورّم چیست و علم متورّم چه خصوصیاتی دارد ؟ · بسم الله الرحمن الرحیم . تورّم در هر علمی ، زوائدی است که به آن علم ضمیمه شده است؛ در حالی که احتیاجی به آن ها نیست . چنین زوائدی ، غیر از آنکه گرهی نمی گشایند و دردی را درمان نمی کنند مشکل نیز می آفرینند . در علوم و غیرعلوم ، باید به مقدار مُکفی، بسنده کرد و تن به زوائد و مسائلی که «لاطائِلَ تَحْتَهُ »(پایان درستی ندارد) نداد . همچنان که نقصان و کاستی ، زیانبار است ، افزودن های بی وجه نیز ضرر و زیان دارد . پاره ای از علوم ، از نظر اسلامی علم محسوب نمی شوند و برخی مانند فقه ، علم اسلامی به شمار می آیند ؛ اما آنها نیز نباید مازاد بر احتیاج و حاجت باشند . تورّم در فقه ، هم گمراه کننده است و هم بر خلاف کتاب و سنت است . اما درباره علم اصول ، من عقیده دارم که این علم در شمار علوم اسلامی جای نمی گیرد؛ چون بر مبنای کتاب و سنت نیست . آیت الله بروجردی هم چنین نظری داشتند . من در سنة 20 وارد قم شدم . قبل از آن در تهران درس می خواندم .آیت الله بروجردی سال 1323 ش وارد قم شدند . ابتدا هم فقه گفتند و هم اصول . اصولی که ایشان تدریس می کردند ، خارج کفایه بود . در درس ایشان که زیر کتابخانه فیضیه برگزار می شد، بزرگان بسیاری شرکت می کردند : امام ، آقای اراکی ،آقای گلپایگانی و... عده ای از جوانترها هم حضور می رساندند که بنده نیز از آن جمله بودم . بحث اصول ایشان یک سال ، بیشتر طول نکشید . بعد فقه را شروع کردند . به خاطر دارم که دو تن از فضلای حاضر در درس ایشان ، اخوان مرعشی بودند . یکی از آن دو از آقای بروجردی پرسید :« چرا شما اصول را این قدر مختصر می گویید؟»آقای بروجردی ابتدا متوجه سؤال نشدند . از آقای مرعشی خواستند که تکرار کند . ایشان هم سؤال خود را با صدای بلند تکرار کرد . آقای بروجردی در جواب فرمودند :« من مختصر نمی گویم . بیشتر از این تفصیل ندارد .» اصول اصلاً علم نیست . به نظر بنده اصول را باید از اصل زدود ، نه تورّم آن را . اصول واقعاً یک علم اسلامی نیست . مجموعه ای از افکار متضاد و متهافتی (درهم ریخته ) است که بر علوم اسلامی تحمیل شده است. البته به استثنای آنچه برگرفته از کتاب و سنت است . عده ای افکار متناقض و متهافتی را جمع کرده اند و آن را مقدمه فقه قرار داده اند . در حالی که نمی تواند مقدمه فقه باشد و اگر مقدمه شد و موجب انحراف تفهم فقهی ما از ظاهر کتاب و سنت شد ، زیان آن قابل جبران نیست . ادلة قطعی و معصوم ، جز کتاب و سنت نیست . سنت هم باید بر محور کتاب باشد . اینکه بگوییم ادله چهار عنوان است : کتاب ، سنت ، عقل و اجماع ، جای تأمل دارد . بر همین ادله ، شهرت و سیره و خبر واحد را هم می افزایند . اهل سنت به قیاس و استحسان و استصلاح هم نظر مثبت دارند. در حالی که بر حسب نصوص ، فقط کتاب الله ، دلیل است ؛ هم مشرِّع و هم دلیل شرعی است o اگر فقط کتاب الله را دلیل بدانیم ، تکلیف سنت چه می شود ؟ · کتاب و سنت ، بر هم تطابق دارند . محور احکام اخلاقی ، عقیدتی ، فردی ، اجتماعی، عبادی، سیاسی و... فقط قرآن است . سنت هم بر محور وحی قرآنی است . o اما در سنت ، احکام قطعی دیگری هست که با قرآن ، نه توافق و تطابق دارد و نه مخالفت . با این گروه از احکام که نمی توان به کتاب الله نسبتشان داد ، چه باید کرد ؟ · پاسخ به این سؤال را در قالب یک بحث قرآنی عرض می کنم . کلمة «ملتحد»که به معنای پناهگاه مطمئن است دو بار در قرآن ذکر شده است : یک بار در سورة جن و یک بار هم در سورة کهف . در سورة جن می خوانیم : « قُل إنّیِ لَنْ یُجیرَنی مِنَ اللهِ أحَدٌ وَ لَنْ أجِدَ مِنْ دونِهِ مُلْتَحَدًا ؛ بگو هیچ کس من را از خدا نرهاند و من جز او پناهی نمی یابم .»( سورة جن، آیه22 ) یعنی پیامبر Cصلی الله علیه و آله و سلم Bغیر خدا ، پناهگاهی نداشت . پناهگاه وحیانی و رسالتی پیامبر Cصلی الله علیه و آله و سلم Bجز خدا نیست . حتی رسالت های قبل از اسلام هم تحت الشعاع رسالت اسلامند و مقدمه ای برای قرآن محسوب می شوند . ملتحد، فقط قرآن است که آخرین وحی ربانی است و شمول آن تا انقراض نسل آدم ادامه و گسترش دارد . در سورة کهف نیز سخن از همین معنا است . در آنجا به پیامبر gصلی الله علیه و آله و سلم Bخطاب می شود که جز او ملتحد و پناهی ندارد :« وَ اتْلُ ما اوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ کِتابِ رَبِّکَ لا مُبَدِّلَ لِکَلَماتِهِ وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دونِهِ مُلْتَحَدًا .» (سورة کهف ، آیة 27) ضمیر «من دونه »در این آیه به « کتاب » باز بنابراین پیامبرCصلی الله علیه و آله وسلمB کتاب و ملتحدی جز خدا (بنابر آیة سورة جن ) و قرآن (بنابر آیة سورة کهف) ندارد . وقتی هم که می گوید به حبل الله، اعتصام کنید ، حبلْ قرآن است. سنت ، پیرو قرآن و مبتنی بر آن است . تفاوت سنت و قرآن در این است که سنت لفظاً محمّد یCصلی الله علیه و آله و سلم B است ، اما معنای آن قرآنی است . قرآن چهار بُعد دارد : دو بُعد آن دلالی و همگانی است و دو بُعد آن رمزی و ویژة حضرت رسول Cصلی الله علیه و آله و سلم B است . دو بُعد نخست، مخصوص نیست . هر کس که لغت عرب را بداند، می تواند این ابعاد قرآن را بفهمد . قرآن معصوم است ؛ هم ابعاد دلالی و همگانی آن و هم جنبه های رمزی اش . همة معارف، معانی وحقایق قرآنی ، عصمت مطلق دارند . بُعد دلالی قرآن ، افصح کلام و ابلغ سخن ها است . وقتی خدای متعال به پیامبرشC صلی الله علیه و آله و سلمB می فرماید تو جز قرآن ، ملتحد و پناهی نداری،تکلیف همگان را روشن کرده است . حتی حضرات معصومین Cعلیهم السلامB، شرع مداران و علما نیز اجازه ندارند که به غیر قرآن، پناه جویند . در آیة سورة کهف ، سخن از لا مبدّل لکلماته است ؛ یعنی کسی اجازه تغییر در کلمات خدا و معانی اصیل شریعت را ندارد . حرف «لا» در اینجا، برای نفی جنس است . بدین ترتیب معنای آیه، این می شود که هیچ تبدیل کننده ای وجود ندارد و هیچ کس مُجاز نیست که حتی یک نقطه یا یک حرکت و حرف را از قرآن کم و زیاد کند |