X
تبلیغات
رایتل

قرآن یگانه نشانه کامل ایمان

در مبنای همه چیز شک کن، از جمله آموزش های مدرسه ،دانشگاه،والدین ،جامعه lforghan2@ تلگرام hamid_qeydar اینستاگرام

بررسی متن سخنرانی مرتضی مطهری" تقوا از نظر اسلام" در انجمن ماهانه دینی مهرماه1339 فصل 4 کتاب آزادی بندگی، گفتار اوّل تقوا (1)

بررسی متن سخنرانی مرتضی مطهری" تقوا از نظر اسلام" در انجمن ماهانه دینی مهرماه1339 فصل 4 کتاب آزادی بندگی، گفتار اوّل تقوا (1)

لغت تقوا صفحه 132 – صفحه 145


"مورخین نوشته اند همّام بن شریح با شنیدن صفات پرهیزکاران از امیر المومنین ع بعد از یک فریاد قالب تهی میکند!"
اوّلا این اتّفاق ممکن ولی بعید است. معمولا چنین مرگ هایی در خصوص محسوسات مادّی می افتد. چنانکه خدا میگوید: " وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ ﴿155﴾ بقره" اینجا 4 مورد از 5 مورد آیه مادی و ترس هم در 4/5 آن، چه در پیش و در پس از این 4 مورد است. واصولا در شریعت قرآن مومن بیش از آنکه با احساس مومن شود، با تعقل مومن میشود. اینجا جای ادب و تفکر است. نه دریا شکافتن، نه اژدها ایجاد کردن و نه مرده زنده کردن!

دوم: پرسش پیش میآید، شما که دائره علم غیب امام معصوم ع را در علم کلام آنچنان گسترده اید که خود نمیدانید ، آیا امام ع نمیدانست که پسر شریح با آن برافروختگیش، سکته خواهد زد و میمیرد؟ و اگر میدانست باز به استنکاف خود ادامه نمیداد؟ آیا امام به قاعده الهی بین الادیانی ابراهیمی "... مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا ...5:32" مومن نبود؟

سوم : اساسا در سخنرانی، چه نیازی معمّمین دو فرقه را وادار به آوردن نقل های تاریخی محیر العقول میکند؟
بی شک یکی از کارکردهایش حواشی هیجان انگیز قصه پردازی درخطابه هاست تا شنونده با توجه بیشتری گفتار را دنبال کند ومصرف داخلی، یعنی کارکرد فرقه ای دارد وباعث هیجان در عوام شیعه میشود.
اگر پاسخی در خوربرای مطالب بالا نداشتید. پس در نهایت باید گفت شما بر قاعده عقلائی " قف عند الشبهه " که از روی تقدّس آن را روایت میدانید! هم الزام عملی ندارید.
- انتقاد مطهری از ترجمه به ترس یا پرهیز معنی" وقی " نگهداری (حفظ ، صیانه) و ترجمه متّقین به "خود نگهداران" یا اتقوا الله " نگهداری خود از گزند کیفر الهی" کاملا به جا و عالمانه است. یا در قاعده "مقدمه چیزی، خود آن چیز نیست."
ترس از خدا
بررسی ترجمه به ترس، تقواست.
تقوای قوّت و تقوای ضعف
در حقیقت بررسی ترجمه به پرهیزکاری است. و البته علی شریعتی با شجاعت و آزاد نگری بیشتری به نقد این مطلب در سخنرانی حسینیه ارشاد "شیعه علوی، شیعه صفوی" میپردازد، وی یکی از صفات جریان شیعه صفوی را آن میداند که مطهری (تقوی ضعف) نامیده است . ولی مطهری مصداق جامعه شناختی آن را، در بین ما عنوان نمیکند !
اجبار عملی
انتقاد وی مطابق واقع است، البته کمتر به جنبه ابزاری آن اشاره کرده زیرا هر کسی هم روشی دارد و شبیه سازی موقعیت نوعی ازتمرین عملی است که ترس را از فرد میگیرد.
تقوا در نهج البلاغه
متون نهج البلاغه راشاهدی بر مطالب پیشین خود آورده که از نظر علمی و معرفت افزایی نیازی نیست، و از این باب، تطویل (درازگویی ) است. زیرا مقدمات عقلی برای قیاس ها وآمیزش آن به استنتاج از کلام خدا کافی بود و صد البته تشبیه تقوا به سپر و پناهگاه بلند و مستحکم در خطبه 189 و 155 هم زیباست، اصولا اینگونه زیباسازی گفتار و سخنرانی تشبیهی و تمثیلی از باب موعظه و تکرار، نیکو است، تا اینکه صرفا گفتاری علمی و معرفت افزا باشد. شنونده را از یکنواختی رهانده و به خاطرسپاری گفتار را راحت میکند. البته کلام اقطع همان است که خدا میگوید و کلام امام ع قطعی است و محلش در خطابه و منبرومردم است نه گفتار اقطع علمی جاودانه

تقوا و آزادی
چه موشکافنه میگوید " نباید تصوّر کرد که تقوا از مختصّات دینداری است از قبیل نماز و روزه، بلکه تقوا لازمه انسانیت است. " البته اینجا بحثی پیش می آید که: آیا مقدمه واجب، واجب است؟ پاسخ آنکه مقدمه واجب ابزار است برای رسیدن و معمولا ابزار کارکردی بسیار وسیعتر از یک مورد معین مقدمه در یک واجب واقع شدن را دارد. تقوا ابزار است و لازمه انسانیت است و یک واجب دینداری است، تقوا در این مورد معین مقدمه عقلی است. البته تقوا موخره وضعی یعنی اثر هم میباشد چنانکه خدا میگوید: إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ ﴿45﴾ چنانکه تحدی قرآن خود معجزه نیست بلکه ابزاری است در مقدمه اثبات یا عدم اثبات معجزه بودن قرآن

- " شَفَا جُرُفٍ هَارٍ" 109 :9 را ترجمه کرده پرتگاهی "سست مشرف بر آتشی" که ترجمه صحیح " سست بر لب پرتگاهی" است.
محدودیت یا مصونیت
البته تقوای منفی ضد اسلامی شیعه صفوی و صوفیه که آن را به نام " تقوی ضعف" آورده است محدودیت آور است.
حفظ و حراست متقابل
درست است که در جمله " الا فصونوها و تصوّنوا بها " رابطه غیر منطقی دُور برقرار نیست، ولی در جمله اول یعنی تقوا را حفظ کنید ضمیر "ها" به پاسداری از یک مرحله از کمال انسان با درجات مختلفش در متّقین که به آن مرحله رسیده اند، اشاره دارد.
و در جمله دوم یعنی به وسیله تقوا خودتان را حفظ کنید ضمیر "ها" به هر شکل و میزان از تقوا که انسان را از هر تحول منفی حفظ کند، اشاره دارد. امّا اگر این دو ضمیر "ها" را یک چیز بپنداریم مرتکب مغالطه تجسّم شده ایم.
ارزش و اثر تقوا
مطهری میگوید:" این قدر میدانم که عامل اصلی افزایش طلاق ها از بین رفتن عنصر تقواست" و میگوید: " ما امروز این عنصر را از دست داده ایم" با هر دو این دو ادعای کلی و بی دلیل مخالفم.
اول اینکه آقای مطهری حداقل در این مورد، در جمله اولش درک درستی از علت و معلول ندارد . باید گفت زمانی بیشتر شدن یک پدیده را مربوط به علتی میدانند که آن علت خاص باشد در حالی که عدم تقوا عنوان عامی است که در تمام طلاق ها ، حتی درهمان آغاز ازدواج منجر به طلاق هم مشاهده میشود. همچنین او میگوید " بدون شک عوامل اجتماعی گوناگونی دخالت دارد " و پس از این جمله به ناگاه انسان را از اجتماعش جدا تخیل میکند و ادعا میکند که تقوا کم شده است و آن علت است!!! انتقاد بعدی به هر دو جمله بر میگردد خصوصا جمله دوم : " ما امروز این عنصر را از دست داده ایم"
او از کجا به چنین چیزی رسیده است ؟ در حالی که برای نمونه خدا میگوید إِنَّ الإِنسَانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ ﴿34﴾ قاعده آن است که همواره انسان بی تقواست ، همین ادعای تغییر طبیعت شناختی و ژنتیک انسانی او را هم در جهت عکس (یعنی ما امروز تقوایمان بیشتر شده است!) مشرکین داشته اند گفته اند:
وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَئِن جَاءهُمْ نَذِیرٌ لَّیَکُونُنَّ أَهْدَى مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ فَلَمَّا جَاءهُمْ نَذِیرٌ مَّا زَادَهُمْ إِلَّا نُفُورًا ﴿42﴾ اسْتِکْبَارًا فِی الْأَرْضِ وَمَکْرَ السَّیِّئِ وَلَا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ فَهَلْ یَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا ﴿43﴾ فاطر

اگر میخواهید بگویید عوامل ابزاری ایجاد گناه زیاد شده است که تقوا کم شده ، میگوییم به همان اندازه نیز در مورد ثواب زیاد شده است. این دلیل نشد. پس متاسفانه در جمله دوّمش هم معلول را علت ، به حساب آورده است. حقیقت آن است که هر چه به جلو میرویم و با رشد فن آوری، دنیا بیشتر در دست یکی از اقلیتهای جهان یعنی قوم برگزیده خدا بنی اسرائیل، برای فساد در زمین قرار خواهد گرفت و ما با همان اندازه ازمیانگین استعداد بی تقوایی و تقوای انسانی عمومی ، هر روز در موضع ضعیف تری در استفاده از ابزارها در جهت نیکی کردن ، نسبت به گذشته خواهیم بود. این حقیقت، یا علت ایدئولوژیک، مسئله جدایی است که وی چون نتوانسته تحلیل کند، لا جرم میگوید : " ما امروز این عنصر( تقوا ) را از دست داده ایم ."
یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُواْ نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى الْعَالَمِینَ ﴿47﴾
تقوا و بهداشت
آیا این عنوان دادن ها، که در متن کتاب است در اصل سخنرانی هم بوده ؟ تقوا و بهداشت ! پیش از این واژه ی عربی تقوا را نگهداری ترجمه کرده است و پر واضح است که ثمره نگهداری چیزی، به، داشتن آن چیز است. وگرنه هیچ نادانی نمیگوید از چیزی پاسداری میکنم تا آن را پاسداری نکنم ! وآن را ضایع کنم ! از این جهت کلام منقول از علی ع "شفا مرض اجسادکم خطبه 196" چه در تغذیه و چه غیر مستقیم در قناعت و رضایت که پی آمدش اعصاب و روان آرام و نهایتا سلامت جسم را دارد هم واضح است و هم مصداق آیاتی از قرآن است و مصداق اضافه بر اصل نیست، بلکه کمکی است برای آنانکه در اطلاق و مصداق نمی اندیشند و بس.

تاریخ ارسال: جمعه 28 فروردین‌ماه سال 1394 ساعت 02:44 ب.ظ | نویسنده: حمید قیدر | چاپ مطلب
نظرات (1)
یکشنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1394 10:54 ب.ظ
میر شهریار [ ]
امتیاز: 0 0
لینک نظر
با عرض سلام و خسته نباشید
در پایگاه قرآنیان به روز هستیم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد