X
تبلیغات
رایتل

قرآن یگانه نشانه کامل ایمان

در مبنای همه چیز شک کن، از جمله آموزش های مدرسه ،دانشگاه،والدین ،جامعه lforghan2@ تلگرام hamid_qeydar اینستاگرام

نقدی بر عباراتی بی سروته تا نژاد پرستانه

حتما شما هم دراینتر نت یا در گوشی های خود این عبارات را مشاهده کرده اید:
اعراب به ما آموختند بجای خوراک بگوییم غذا ، که خود به ادرار شتر میگویند.
اعراب به ما آموختند برای شمارش خودمان به جای تن از نفر که برای شمارش حیوانات استفاده میکنن بکار ببریم.
اعراب به ما آموختند که "صدای سگ" را "پارس" بگوئیم و حال آنکه این کلمه نام کشور عزیزمان میباشد.
اعراب به ما آموختند بگوییم شاهنامه آخرش خوش است چون آخر شاهنامه ایرانیان از اعراب شکست میخورند.
آیا وقت آن نرسیده (فرهنگ ریشه ای ) خود را از این همه ناآگاهی رها کنیم .
****************************************************************************************************
در برابر میتوان ادعا کرد که استعمار کثیف انگلیسی به ایرانیان آموخت تا به جای عربها به برادران مسلمان سنی عرب خود بگویند اعراب، درحالی که آنها به بیابانگرد و بادیه نشین میگفتند(العربی= یک شخص عربی و العرب= عربها) غرض اینکه اینترنت علاوه بر فایده‌هایی که دارد این زیان را نیز دارد که جهل‌گستری را آسان کرده است! و ایرانیان نیز متاسفانه بدون تفکر یا بررسی، هر چه به دست‌شان می‌رسد پخش می‌کنند و از دیگران نیز می‌خواهند همین کار را بکنند! در ضمن این گونه اظهار نظرها مانند است که بگوییم ما به عربها آموختیم که به مریضخانه بگویند "البیمارستان" که در زبان عربی یعنی دیوانه خانه و تیمارستان! در حالی که آنها برای بیمارستان "المستشفی" را بکار می برند از بی اطلاعی ماست که که فرقی بین غذا به کسر غ و همراه همزه همچون ابتداء و انتهاء و فتح آن قائل نیستیم. غِذاء به معنی خوراک و به فتح، غَذا: به معنی پیشامد، پایان، روان شدن، پرورش دادن در عبارات مرکب میآید وغَذی یعنی ادرار شتر. وباز از ساده انگاری ماست که "نفر" را به معنی تن بگیریم زیرا نفر در عربی به معنی یک تن و برای شمارش یک یک نیست و معنی گروه و دسته میدهد. در مورد عبارات "شاهنامه آخرش خوشه" و رواج این مثل چند نظر مختلف وجود دارد:
نظر اول: هرکس شاهنامه را مطالعه می کرد چون مکرر به مدح و ستایش از سلطان محمود غزنوی برخورد می کرد به گمان خود همت و جوانمردانی سلطان را که مشوق فردوسی در تنظیم شاهنامه گردیده است از جان و دل می ستود و بر آن همه عشق و علاقه به تاریخ و ادب ایران آفرین می گفت ! بی خبر از آنکه شاهنامه آخرش خوش است زیرا وقتی که به آخر شاهنامه می رسید و منظومه هجاییه را در آخر شاهنامه قرائت می کرد تازه متوجه می شد که محمود غزنوی نسبت به سلطان ادب و ملیت ایران تا چه اندازه ناجوانمردی و ناسپاسی کرده است.
به همین جهت هر کس درزمانهای گذشته به قرائت شاهنامه می پرداخت قبلا به او متذکر می شدند تا زمانی که کتاب را به پایان نرسانده باشد و در قضاوت نسبت به سلطان محمود غزنوی عجله نکند زیرا شاهنامه آخرش خوش است یعنی در آخر شاهنامه است که فردوسی محمود غزنوی را به خواننده کتاب می شناساند و با این قصیده هجاییه حق ناسپاسی و رفتار توهین آمیز را در کف دستش می گذارد.
نظر دوم: در ادب فارسی عموما حرف از کنایه، حرف از یک نوع خاص کنایه یعنی کنایه‌ کلامی است. در کنایه کلامی همان‌طور که می‌دانیم گوینده منظوری غیراز معنای ظاهری کلام دارد که مثال‌های آن هم متعدد است. اما به انواع دیگر کنایه کمتر پرداخته‌ایم. در حالی که به نظر می‌رسد یکی از قوی‌ترین وجوه داستان‌های فارسی وجه کنایی آن‌ها است. سعی می‌کنم چند شکل مختلف از کنایه را در رستم و سهراب نشان دهم.
مثلا «کنایه‌ در موقعیت» [Situational Irony] زمانی است که نتیجه‌ای مشخص از یک موقعیت انتظار داریم اما پایان کار معکوس می‌شود. به این تعبیر شاید بتوان کل شاهنامه را نیز یک کنایه‌ بزرگ تصور کرد. روایتی که بنا است داستان افتخار و پیروزی ایرانیان باشد، نهایتا با یک شکست پایان می‌یابد. این کنایه در موقعیت یک کنایه‌ کلامی رایج را هم ساخته است: «شاهنامه آخرش خوشه.» همین کنایه‌ در موقعیت را می‌توان در داستان رستم و سهراب هم به وضوح دید؛ داستانی که به نظر می‌رسد با آشنایی رستم و سهراب و اضافه شدن یک پهلوان سترگ به لشکر ایران تمام ‌شود، پایانی معکوس می‌یابد. نوشدارویی که بنا است باعث نجات باشد و آشتی، نهایتا باعث دوری رستم از ایرانیان در آینده می‌شود که تبعات خودش را به همراه دارد.
نظر سوم: به نظر دکتر اسلامی ندوشن «خوش » در این مثل به معنای اصلی آن است و مقصود گویندگان آن اشاره به پیروزی نیروهای نیکی )ایرانیان( بر یاران بدی )تورانیان( بوده است. و نظرات دیگر که یکی از آنها این است که پایان اندوهبارِ بزرگی ها و پیروزی ایرانیان باستان با هجوم عربها و کشته شدن یزدگرد است.
اما در مورد اینکه اعراب( عربها درست است ، مسلما دوست ندارید به شما بگویند مجوس آتش پرست!) به ما آموختند به جای واق واق سگ بگوییم پارس کردن سگ باید گفت: عرب‌ها قوم پارس را «فارس» می‌گویند، ولی بانگ سگ را نباح ،عواء و هریر می‌نامند، نه «فارس کردن» وقتی در نظر بگیریم که اکثر عربها پارس را درست تلفظ نمی‌کنند، چطور به صدای سگ چنین چیزی گفته‌اند و بعد صرفا در زبان فارسی رواج داده‌اند !
در این مورد هم نظرات و ریشه یابی ها آنچنان وسیع است که هر احتمالی به جز"رواج دادن توسط عربها" میرود در ثانی عربها مدت نسبی کمی در زمان اموی و عباسی حدود 600 سال،7 نسل بر ایران تسلط داشتند و پس از آنها سلسله های ایرانی حاکم بوده اند.چرا از این توهم شما جلوگیری نکردند! اگر خیلی رگ ناسیونالیستی ایرانی و برترانگاری ضد دینی دارید میتوانید
به بنیاد نیشابور مراجعه کنید و در کتابخانه بزرگ ادب پارسی اونجا در این مورد تحقیق کنید تا به اشتباه بودن این نظر پی ببرید. یکی از نظرات این است که در زبان پسوند-پیشوندی ما جز "پار" از واژه پارس (پار+س) در یک حالت "جلوگیری کردن"، "باز داشتن" و "مانع شدن" معنی شده است و جز "س" بطور خلاصه در زبان اوستایی و دیگر زبان های ایرانی باستان پسوندی داشتیم بصورت -s- یا -sa- که با اضافه شدن به ریشه ی افعال (ریشه ی فعل یعنی کوچکترین جزء معنی دار فعل که قابل تجزیه ی بیشتر نباشد چیزی معادل بن امر در افعال فارسی امروز) بن یا ماده ی "آغازی" می ساخته که "شروع یا آغاز به کار" را معنی می داده، مثلا بن "آی" از فعل آمدن با "س" می شده "آس". او "آید" یعنی او می آید و او "آسد" یعنی او "شروع به آمدن می کند" پس واکنش دفاعی سگ کم کم صدای سگ اطلاق شد و معنی اصلی اون "که آغاز به جلوگیری و ممانعت" یا "آغاز به حفظ و حراست" در برابر گرگ یا حیوان یا انسان مهاجم غریبه بود به بوته ی محاق رفت! حمید قیدر 16 دی 1391 http://www.bonyad-neyshaboor.ir

تاریخ ارسال: یکشنبه 17 دی‌ماه سال 1391 ساعت 03:32 ق.ظ | نویسنده: حمید قیدر | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد